گناه از دیدگاه علم روانشناسی
در خلال سالهای اخیر عده ای از جوستجوگران و بررسی کنندگان علم روانشناسی و جامعه شناسی کوشیده اند از آنچه که کتب آسمانی آمده است استفاده کنند،و اصول و حقایقی را استنباط و استخراج نمایند و برای معالجه نفس و روان انسانی بکار گیرند و ده سال گذشته دهها کتاب در این مورد نوشته شده است و از قاعده و روش دینی برای برسی روانی استفاده شده است،و علم روانشناسی نیز از برسیها که آنها را {روش دینی}نامیده بهره گرفته است.
از جمله چیزهای که روش دینی آنها را معالجه نموده اضطرابهای روانی و ناراحتیهای عصبی است که مسبب آن درک گناهان میباشد.زیرا درک گناه امنیت و آرامش انسان را تهدید میکند و او را در وضعی قرار میدهد که پوسته احساس خطر می کند و در حالت ناامنی بسر می برد.
بنابر این در واقع بسیاری از مشکلات درونی و روانی به ما احساس ارتکاب گناهان و اشتباهاتی بر می گردد که اصلا دوست نمی داشتیم دچار آنها شویم و از احساس اداراک چنان اضطراب و پریشانی در وجود ما ایجاد می کند که تمام رنجها و گرفتاری ما از آن سر چشمه می گیرد.بیماریهای روانی.همان بیماریهای درونی هستند که بشکل وسیله ای برای گریز از عذاب روان و یا ملامت و سرزنش در می آیند درک و احساس گناهان امور زیر را ببار می آورد:
الف-پریشانی و وسواسی و بیماری هیستری
ب-تصور نمودن بیماری بدون این که در بدن بیماری واقعی عضوی وجود داشته باشد.
ج-آشفتگی و بازتابهای روانی که خود منجر می شود به اموری از قبیل
سستی در کار
بی علاقگی به ازدواج و تشکیل خانواده
دل کندن از ارتباطات انسانی بطور عام
و یا کشیدن به طرف جریمه جنایت
و یا بسوی قمار
شرابخواری و مواد مخدر
و همچنین به جهت گمنامی و کسلی و سر گردانی
د-ترس و وحشت مبتلایان به بیماری روانی از چیزی و یا کار شخصی که امکان بدست آوردن و یا چیره شدن بر آن امکان پذیر نباشد.